با سلام خدمت تمامی دوستداران وبلاگ نزاجا از این پس قصد داریم شما را با بزرگ مرد ارتش مرحوم رمضانعلی هادیزاده آشنا بکنیم ... از این پس برادر زاده ی بزرگوارشون برامون مطالبی رو قول دادند بفرستند که من اینجا ازشون تشکر می کنم
برای شادی این عزیز صلوات
اوایل جنگ بود
هر وقت از جبهه بر میگشت اول میومد خونه ما. همیشه گلی
بود و مسلح . برامون از وضعیت جنگ میگفت. میگفت مت نباید خرمشهر رو
میدادیم. یادمه همه تکاور های ابادان یه نامه نوشته بودن به امام که ما 6
روزه خرمشهر رو ازاد میکنیم ولی یه عده نمیخواستن جنگ زود تموم بشه.
بعدا دوستای زیادی از زمان جنگش رو دیدم که میگفتن عموت بارها جونمون رو نجات داده.
تو عملیات های زیادی خط شکن بود. اولین نیرویی بود که به سکوی العمییه عراق پا گذاشت. تو مجنون چه ها کرد تو دلدشمن.
بارها زخمی شد ولی باز هم به جبهه رفت.
با
وجود سالها جنگیدن و جانباز بودن و هزاران درد جسمی و روانی هرگز از هیچ
ارگانی استفاده نکرد. همیشه میگفت من واسه کپن و بن و مرغ و خروس نجنگیدم.
درد نبودنش خیلی سخته.
قهرمان خاموش من . عموی من . مرد اسمانی بود که هرگز نگفت چه کرده و تنها مرد تنهای تنها.
روحش همنشینه سرورش عباس باشه.
یا علی مدد.