در گذشت تکاور عزیز رمضانعلی هادیزاده

با سلام خدمت همگی با خبر شدیم تکاور رشید ارتش ایران رمضانعلی هادیزاده به دیار حق شتافتند 


برای شادی روحشان صلوات


برای شناخت این تکاور عزیز به این لینک بروید

http://nazaja.blogfa.com/cat-35.aspx

تکاور رشید ارتش ایران رمضانعلی هادیزاده

با سلام خدمت تمامی دوستداران وبلاگ نزاجا از این پس قصد داریم شما را با  بزرگ مرد ارتش مرحوم رمضانعلی هادیزاده آشنا بکنیم ... از این پس برادر زاده ی بزرگوارشون برامون مطالبی رو قول دادند بفرستند که من اینجا ازشون تشکر می کنم برای شادی این عزیز صلوات


اوایل جنگ بود
هر وقت از جبهه بر میگشت اول میومد خونه ما. همیشه گلی بود و مسلح . برامون از وضعیت جنگ میگفت. میگفت مت نباید خرمشهر رو میدادیم. یادمه همه تکاور های ابادان یه نامه نوشته بودن به امام که ما 6 روزه خرمشهر رو ازاد میکنیم ولی یه عده نمیخواستن جنگ زود تموم بشه.
بعدا دوستای زیادی از زمان جنگش رو دیدم که میگفتن عموت بارها جونمون رو نجات داده.
تو عملیات های زیادی خط شکن بود. اولین نیرویی بود که به سکوی العمییه عراق پا گذاشت. تو مجنون چه ها کرد تو دلدشمن.
بارها زخمی شد ولی باز هم به جبهه رفت.
با وجود سالها جنگیدن و جانباز بودن و هزاران درد جسمی و روانی هرگز از هیچ ارگانی استفاده نکرد. همیشه میگفت من واسه کپن و بن و مرغ و خروس نجنگیدم.
درد نبودنش خیلی سخته.
قهرمان خاموش من . عموی من . مرد اسمانی بود که هرگز نگفت چه کرده و تنها مرد تنهای تنها.
روحش همنشینه سرورش عباس باشه.
یا علی مدد.

تکاور رشید رمضانعلی هادیزاده

گروهبان یکم رمضانعلی هادیزاده از تکاوران نیروی ویژه در نیروی دریایی ارتش بود. در زمان شاه بعد از 4 سال دوره های تخصصی تحت نظر کادر اموزشی اسراییل و انگلستان توانست کلاه سبز شود که در اون موقع برای هر کسی ممکن نبود. در ابتدای جنگ با وجودی که به دلیل خیانت بنی صدر خاین ارتش در جنگ شرکت نداشت به صورت خود جوش به خرمشهر رفت و تا هفته ها بعد از اشغال خرمشهر در شهر بود . بیشتر از صد ها نفر از بچه های شهر و نیرو های بسیجی و سپاهی رو سازماندهی کرد . بعد از سقوط شهر ماه ها در ابادان جنگید و بعد از ازادشازی خرمشهر تا پایان جنگ همراه نیرو های غواص در اموزش و عملیات شرکت داشت. اولین کسی بود که به روی سکوی ال عمیه پا گذاشت . بارها اسیر شد و فرار کرد و بار ها تیر خورد و مجروح شد. فرمانده کنونی تکاوران نیروی دریایی خاطرات شنیدنی زیادی داره از این که بارها این تکاور شجاع جونش رو نجات داد. و اما اکنون. پیرمردی ناتوان و جانبازی فراموش شده در حومه فقیر نشین جنوب تهران در خانه ایی از ایرانیت و حلبی زندگی که نه گذران میکند. حتی حقوق بازنشستگی هم نمیگیرد . حتی کسی دیگر او را نمیشناسد. مردی که هزاران سرباز وطن رو از مرگ حتمی نجات داد امروز اگر در خرابه خود بمیرد تنها بوی تعفنش دیگران را با خبر میکند. و این سرنوشت بسیاریست که دلاورانه در میدان بودند. بگویید به انها که امروز با شکمهای گنده و گردن های کلفت ادعای فرماندهی و ... دارند که ما میدونیم در میدان شما مثل امروز فقط به فکر شکمهاتون بودید. زنده باد یاد و خاطره همه انها که بی ادعا دلاوری کردند .